این روزها

این روزها همه در حال طرح این پرسش هستند که چه میشود... !؟

از نقطه نظر فرایند تحولات طی این چهار دهه میتوان چنین نتیجه گرفت که این رویدادها در هرحال قابل پیش بینی بوده و به عبارتی اجتناب ناپذیر هستند. حتی اگر رژیم به روشهای همیشگی اش در سرکوب خشونت آمیز اعتراضات خیابانی موفق به سرکوب مردم ناراضی شود، بازهم قادر به عقب راندن گفتمان براندازی نشده و نخواهد بود. این گفتمان روز به روز موافقان بیشتری می یابد و هیچ گزینه ای از جانب رژیم حاکم قادر به رقابت با این گفتمان نبوده و نیست، به همین صورت نیز هیچ شخصیتی از درون این سیستم برای مردم ناراضی نه دارای ارزش است و نه دارای اعتبار.

اما گفتمان براندازی لزوماً انقلابی هم نیست، چراکه موتور محرکه آن تنها نارضایتی ست نه یک تحول فکری عمیق که جسارت آنرا داشته باشد تا نظام کهنه را بدرد نخور و آشغال بنامد. از سوی دیگر جریان براندازی برای ایجاد تمایز با نهاد حاکم نیاز دارد که وجه انقلابی داشته باشد، اما چون از اساس عمقی ندارد قادر نیست سرطان ریشه دار اسلامی را از جا برکند و به دور اندازد، پس تنها به لایه های سطحی و نمادها ظاهری دست می زند و در ظاهر به رفتارهای رادیکال روی می آورد.

الگوی همیشگی در جوامع مرد(زور) سالار این است که همراهی با قدرت (زور)برای شما لذت و بهره مندی به همراه می اورد، این قدرت حاکم هرچه می خواهد باشد؛تبهکاری یا استبداد موروثی یا دینی فرقی ندارد، مردسالاران‌ نمی‌خواهند از تندیس قدرت به دور باشند و هر کاری برای نزدیکی و دست یازیدن به آن انجام می دهند. براندازی در چنین نظام هایی اینگونه است که هیچ کس نمی خواهد روی اسب بازنده شرط بندی کند، حتی اگر خود سوارکار آن باشد!! در نتیجه با آشکار شدن میزان برد براندازان، هواداران نظام کهنه نیز تلاش خواهند نمود تا خود را با قدرت نوظهور همسو سازند و در نتیجه برای همراهی با قدرت جدید به رفتارهای رادیکالی تر روی آورده و بدین وسیله تعهد و پیوستگی خود را به قدرت جدید به اثبات می رسانند، این روند به صورت افزایشی به حذف نمادهای نظام کهنه می انجامد... ولی تمامی این کارها تنها در سطح خواهد بود و خواهد ماند، و در عمق فرهنگ پوسیده همچنان غالب است.

جوامعی که قدرتی(زور) را با قدرتی(زور) دیگر جایگزین می سازند پیش از هر چیز مبتلا به فقر عقل سلیم(نوعی خرد جمعی) بوده و راهی طولانی در پیش دارند تا اقتداری (حاکمیتی از جنس خرد و عقلانیت) برای متحد سازی اراده ها ایجاد سازند.

کمدی تلخ

قرار بود این نوشته را با عنوان «آخرین فصل پارک ژوراسیک» منتشر کنم، اما مرور حوادث اخیر مرا به این نتیجه رساند که تصورات پیشین ام شتابزده بوده است. گمان می کنم که توجه زیادی به معیارهای جامعه(یا جهان) مدنی، انتظارات ما را از واقعیت خدشه دار کرده است. به نظرم می بایست در رابطه با ویژگی های فرهنگی و تاریخی زیست بوم خاورمیانه موشکافی بیشتری داشت از این نظر که شاید این سخن برخی تربیون های غربی درست باشد که جوامع ما فاقد سرمایه های فرهنگی لازم برای گذار از استبداد مرد(زور)سالار تاریخی و ورود به یک جامعه مدنی باشند.

سه واژه، یک معنا

دیدی بانو؟ همه فتنه‌ها از موی توست

تنها کافی‌ست افشان گیسو شوی و شانه بر گیسوان برکشی

نمی‌دانی که در انبوه تارهای گیسوی‌ت چه گره‌ها بسته‌اند و میان‌شان چه هرزه جانوران لانه گزیده‌اند

در میان تندبادها بر گیسوانت شانه کش بانو

جویبارها بر گیسوانت جاری ساز

صدای جویبارها هم نغمه آزادی‌ست

این دلنشین نغمه را آغاز ساز

آنگاه این نغمه و نعره اهرمن...

هرچند تنها هرچند زخمی

میدان دار این نبرد باش بانو

کافی‌ست گرد از گیسوانت برگیری...

تا اهرمن‌ت را بر خاک بینی

بانو این مردمان هرچند دیر اما سرانجام دریافتند

ژن ژیان ئازادی

هم‌نام هم‌اند