دور است سر آب از این بادیه هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

درخشش های فریب آمیز

راهش سخت بود و صعب العبور، اما درخشش آن توجه را به سوی خود میکشید، در ارتفاعی 200 متری بر روی صخره ای با شیپ تند که به سختی میشد تعادل خود را حفظ کرد،قلم فلزی و چکش بود که بر صخره کوبیده میشد. سنگهایی که درخشش آنها چشم را خیره میکرد از جایی که شاید قرنها در آن خوابیده بودند، کنده میشدند. اما بهای هرچیزی را باید از سنگ محک آن شناخت...

به دنبال هر درخشسی نباشید که رویاهای  طلایی بسیاری در سایه واقعیت تیره و تار میگردند، و آنچه بر کف دست باقی می ماند طلای ابلهان است.  

 

 

فروریختن اقتدار های پوشالی

هیچ اندیشه‌ای وهیچ ذهنی در سایه اقتدار وجود ندارد؛ حداکثر چیزی که در سایه اقتدار ایجاد می‌شود یک رونوشت است. یک ذهن برای آنکه بتواند به ظرفیت مناسب خودش در اندیشه‌ورزی دست یابد می‌بایست ابتدا خود را از سلطه اقتدار‌ها برهاند. باید بر این گمان غلبه یابد که اقتدارها برای این به وجود آمده‌اند که او را محافظت کنند. تنها پس از غلبه بر این ذهنیت است که میتواند نیتها و مقاصد پنهان در پس نهادها و سازمانها و نامهای به ظاهر بزرگ را دریابد.