هوش مصنوعی و خلاقیت!

اگر درست گفته باشم اولین حضور هوش مصنوعی بر پرده سینما با کارکتر هل، در فیلم اودیسه ۲۰۰۱ همراه است، که در اینجا از این فناوری یک چهره مکار و غیردوستانه را به نمایش گذاشته میشود، اما در دو فیلم دیگری که در خاطرم مانده مانند فیلم مرد دویست ساله با بازی رابین ویلیامز و هوش مصنوعی که از داستانهای علمی تخیلی آسیموف اقتباش شده اند، به مسائل حقوقی و فلسفی انسان و ماشین با نگاهی بسیار همدلانه پرداخته میشود. ولی به شخصه چندان باور ندارم که در صورت قدرت برابر میان این فناوری و انسان، هوش مصنوعی بخواهد با انسان مهربان باشد.چرایی این برخورد احتمالا قهرآمیز را باید به ویژگی‌های انسانی مرتبط دانست که به نظر من یک موجودیت بسیار منطقی چون ماشین نه آنرا تایید کرده و نه به آن خدمت خواهد کرد. یعنی در صورت قدرت یافتن این فناوری، این رویارویی حتمی خواهد بود. البته این تنها یک ایده تخیلی ست. اما...

با یک دور اندیشی می توان ادعا کرد که با به کارگیری گسترده هوش مصنوعی و ابزارهای پیش بینی یادگیری ماشین، در انجام کارهای بسیاری، مسئله هوش مصنوعی و احتمالا خودمختاری آن دیر یا زور به یک بحث داغ تبدیل خواهد شد. هم اکنون نیز بسیاری از صفحات و شبکه های اینترنتی برای مسدودی سازی ورود رباتها، از آزمونهای ویژه ای همچون انتخاب تصاویر و فهم واژه بهره می‌گیرند. بحثی که اخیرا درگیر آن بودم، به همین مسئله بازمیگردد، اینکه آیا ماشین میتواند خلاق باشد با فعالیت خلاقانه ای داشته باشد یا خیر؟

از آنجایی که روشهایی از حل مسئله و یا الگوریتم حل اختراع طراحی و سازماندهی شده اند که از طریق این روشها میتوان مسائل مربوط به ساخت و ایجاد را به صورت نظامند به اجرا درآورد، این ایده نیز مطرح میشود که آیا میتوان برای شبکه هوش مصنوعی نیز چنین الگوریتمی را طراحی و اجرا نمود و ادعا شده که ماشین نیز قابلیت خلاقیت و نوآوری دارد. سوای اخباری که از زنده بودن هوش مصنوعی در فضای اینترنت و حتی خبری از گفتگوی دو روبات در فیس بوک داده شده، که همگی میتوانند موید استقلال هوش مصنوعی باشند، ولی با اینحال همچنان میتوان به تفاوتها فاحش هوش انسانی و هوش مصنوعی اذعان داشت. در مقایسه با سرعت و دقت هوش مصنوعی، هوش انسانی، بسیار ابتدایی به نظر میرسد. در بازی شطرنج، طرف انسانی برای برنده شدن می بایست استاد این رشته باشد، و در زمینه تحلیل متن و یا تصویر، قدرت این هوش از انسان بیشتر است. با اینحال هوش انسانی همچنان از مزیتی ویژه و طبیعی برخوردار است که او را در برابر ماشین ممتاز می سازد. بواسطه انکه هوش انسانی، تحت غریزه بقاست و محدودیتهای حیاتی خود را درک می کند، از این رو مسئله یاب است. اگر الگوریتمی برای حل مسائل ایجاد کرد، هوش مصنوعی در حل تکلیف بر هوش انسانی پیشی میگیرد، اما هوش مصنوعی به طور خودانگیخته نمی تواند مسئله ای یا مسائلی بیاید و حتی بتواند الویت بندی کند.

اما اگر روزی هوش مصنوعی بتواند بر این محدودیت خود غلبه کند... در آن زمان دیگر انسانی نخواهد بود!

ترکیبی از نق و غر

با یک مقایسه ساده هم میتوان فهمید که جهان طی صد تا صدودبیست سال اخیر تحولات بسیار پرشتابی را از سر گذرانده است... تحول در رشد علم و صنعت آنچنان چشمگیر است که انرا به هیچ عنوان نمی توان نادیده یا حتی دست کم گرفت. سایر تحولات در عرصه ساختارهای اجتماعی و سیاسی نیز قابل توجه است. با یک نگاه گذرا به مسیر این تغییرات هم میشود بازیگران و نقش آفرینان بسیاری را دید. برخی در حوزه علوم طبیعی و برخی علوم انسانی ساختارهای قدیمی را زیر سوال بردند! در برخی حیطه ها نیز نو آفرینان بر علیه نظم های پیشین به شورش درآمدند! و ساختارهای جدیدی بنیان گذاردند.‌‌.. 

شاید پس از گذشت بیش از صد سال بشود میزان موفقیت و ناکامی تحول آفرینان را در بوته نقد و بررسی قرار داد!؟ چرا که اکنون در برخی مناطق از جهان میتوان به وضوح صورت بندی های مدرن از حقوق انسانی و محافظت از آن را مشاهده کرد... دلیل این موفقیت و دلیل آن ناکامی در چیست!؟ بدون شک تفاوتهایی در بافت و زمینه هست که به چنین نتایجی ختم شده اند!

به نظر من عجیب ترین انواع تغییر طلبان را در میتوان در خاورمیانه دید! یک مرز شفاف میان جهان خاورمیانه ای و با غیر خاورمیانه ای وجود دارد که غیرقابل انکار است!؟ مثلا اگر انقلاب مارکسیستی در شوروی سابق و یا چین به انهدام سلسله مراتب سنتی در این مناطق منجر شد در خاورمیانه نتیجه ای کاملا متفاوت به بار آورد! نه اینکه در این مناطق انقلابی از نوع مارکسیستی اش رخ داده باشد! اما تأثیرات دور این انقلابها بر این مناطق این بود که به پا گرفتن و ارزش یافتن جنبش های بنیادگرایی دینی کمک کرد!؟ این حرکتهای دینی مسلح همگی به دنبال احیای دوره ای از تاریخ بودند که خود هیچ از آن نمی دانستند! در مصاحبه های پراکنده میتوان به ذهنیت و خواسته های جهادیون  پی برد!؟ جملگی در آرزوی داشتن چند همسر و وصال حوریان بهشتی بودند! جهان ایده آل آنان اینگونه است... جهانی که بر هیچ متر و مقیاسی از واقعیت قرار نمی گیرد!؟ جهادیون اما همچنان برای در کنترل گرفتن تمام منابع طبیعی و اجتماعی و برقراری مدینه فاضله خود با یکدیگر در جهاد هستند.‌‌..

ولی این را نباید به عنوان تمام واقعیت خاورمیانه دید!؟ خاورمیانه یا حداقل سرزمین گل و بلبل نوع دیگری از تغییر طلبی را دارد که تاریخچه خیلی جالب توجهی ندارد! این نوع از تغییر طلبی خود را با نهیلیسم هویت یابی می کند... بدنبال زیر سوال بردن معناها و ارزشگذاری های سنتی از انسان و جهان نیست! این نوع از تغییر طلبی بر خستگی و ناامیدی استوار است!؟ اما خسته از چه! یا ناامید از چه! دقیقا مسئله همین جاست!؟ خسته از کار نکرده! راه نرفته!

اگر در شوروی سابق یک اثر انقلابی همچون دکتر ژیواگو نوشته میشود، نشانی از اعتراض یک نویسنده آرمان خواه به اهداف برآورده نشده اش است! اگر یک انقلابی روسی با خشم و اندوه بگوید «از گل و لای نمی توان قصر مرمرین ساخت» به جاست! چون او به دنبال ساخت یک قصر مرمرین بوده!؟ اما انسان خسته ایرانی نمی گوید که بدنبال کدام آرمان دویده و ناکام شده است!؟ آرمان ذهنی او چه بوده که با نمونه های موجود در تضاد بوده و از دستیابی بدان محروم شده است!

در نامه های به جا مانده از نویسنده شهیر صادق هدایت میتوان فهمید که از آلودگی هوا و سر و صدای پیرامون و همینطور وجود پشه ها و مگس ها در آزار بوده است اما حتی به مخلیه اش خطور نکرده که به قدر حل یک مسئله برای رفاه خود  فکری کند! مثلاً نصب یک توری برای جلوگیری از ورود حشرات موذی به داخل خانه! یا هر کار دیگر...این مثال بماند. منظور اشاره به نسلی ست که تحصیلاتش تنها موجب انفعال و سستی او شده و در عین حال میشود پرچم دار نوگرایی! ولی تنها حرکتی که می‌تواند از خود بروز دهد یا نق است! یا غر یا فحش! بیش از این کلامش و کردارش بردی ندارد...