یک نصیحت

به طور خلاصه گفته باشم، دست به پند و نصیحتم بد نیست. این پند را از من داشته باشید که با نویسنده جماعت(آماتور و حرفه ای ندارد) حشر و نشر و معاشرت نداشته باشید. تنها معدودی از نویسندگان از نیروی نبوغ و تخیل بی نظیر برخوردارند، آنهایی که قادرند از دریافتهای حسی و تجربیات خام، تصورات بی نظیر خلق کنند، مابقی نویسندگان به صورت فورمالیته، جز از طریق تجربه و خاطره، چیزی دیگری برای گفتن نمی یابند. دوستان برای این نویسندگان ابژه های نگارشی هستند. درست آنهنگام که چون آهو در گل و لای متن گرفتارند و  بالا و پایین ساختن سطور نیز نتیجه ای جز سردرگمی بیشتر نمی آفریند، به یکی از این ابژه های نگارشی دستبرد زده و با تراش و برش در جهت دلخواه خود، آنرا در متن جاسازی میکنند. اگر از آن دست افراد هستید که از قرار گرفتن در هر متنی یا نوشتار خاطره گونۀ شخصی دیگر احساس رضایت ندارید، از دوستی نزدیک و یا هر نوع معاشرت با این جماعت پرهیز کنید. 

یکی از مهمترین نشانه هایی که برای اختلال افسردگی عنوان میکنند،"ناتوانی از لذت بردن از اموری ست که پیش از آن، برای فرد لذت بخش بودند" 
و کار درمانگران نیز این است که فرد افسرده را وادارند تا از این اموری که اکنون آنان را لذت بخش نمی بیند، همچون گذشته لذت ببرد. یعنی باردیگر برایش انگیزه بخش بوده و در پی کسب رضایت از آن امور باشد.
اگر از این درمانگران پرسیده شود که چرا یک فرد بزرگسال از همان اموری که در کودکی لذت میبرده، دیگر لذت نمی برد، چه پاسخی خواهند داد؟ آیا آنان تلاش میکنند تا فرد بزرگسالی را ودارند که از سوار شدن بر سه چرخه، سرسره شنیدن جوکهای تکراری، همان هیجانی را نشان دهند که در کودکی بروز میدادند؟! 

شاید علت برخی افسردگیها، نه در فرد افسرده، بلکه در جامعه ای باشد که مسیر رشدش، مسدود و از ارائه اموری چالشی متناسب با رشد و خواست انسانی، ناتوان است.

اضطراب جدایی

روانکاوانی چون لاکان اضطراب جدایی را به عنوان اولین ضربه شناختی کودک یاد می کنند، زمانی که کودک میفهمد، با مادر یکی نیست و مادر یک دیگری ست. هرچند شناخت کودک به عنوان یک "خود" به تقسیم جهان به خود-دیگری منجر میشود، با اینحال اگر رفتار ترس و گریه کودکان در هنگام نبود مادر را تحت نظر بگیریم، با محتوای شناختی کودک آشنایی بیشتری پیدا مکنیم، چیزی که از دیگر روانکاوانی چون هورنای پنهان نماند، و نیز تا حدودی در دیدگاه آدلرگرایان به چشم میخورد. کودک از "دیگری" بودن مادر آگاه است، اما او برای مادر "دیگری" نیست و در اولویت توجه مادر قرار دارد. زمانی که کودک با این واقعیت مواجه میشود که مادر نیز غیر از رسیدگی و توجه تام به نیازهای او، کارها و برنامه و اهداف دیگری نیز دارد، اولین واکنش خشم و اندوه را به صورت گریه آشکار میکند. کودکی که از خواب بیدار میشود و بنا به گرفته دیگر اعضای خانواده، پس از اینکه مادر را کنار خود بیدار و هوشیار نمی یابد، تا مدتها حتی پس از حضور مادر گریه سر میدهد، تائیدی است بر خشم و اندوه کودک. کودک چه توجه تمام وقت مادر را دریافت کند، چه هر شکل دیگر، به مرور درمی یابد، جهان بزرگتر و خطرناکتر از آن است که حمایت مادر به تنهایی برای او کافی باشد. آدلر بر نظریه "جبران حقارت" برای انگیزه رشد کودک تاکید می ورزد. اگر همه چیز تا این اندازه منطقی می نمود، هرگز خدا و معشوقی خلق نمیشد.

ادیان دقیقا بخشی از همان انتظاراتی را برآورده میسازند که در کودکی انسان به شکل پررنگی قابل مشاهده است. قرار گرفتن در مرکز یک نیروی ماورایی که او را از بدیها، ترسها، تاریکی ها، محافظت میکند. آنجا که خدایان قومی و محلی بودند، جنگ بر سر خدایان، تا این اندازه رخ نمیداد. اما خدای واحد، هرچند که موفق شدند که از خلقت انسان و هستی قوانین میان انسانها یک روایت یکسان غالب سازند، اما در ایجاد اتحاد میان انسانها ناتوانتر و منفعلتر بودند. همه میدانستند که ظالم-مظلوم، اربات-برده، حاکم-رعیت، قاتل-مقتول نمیتوانند یکسان در مرکز توجه و حمایت خدای واحد قرار بگیرند، خدای واحد مسئول نابرابریها و نیز شرور برخاسته از آن نیز هست، او با تقدیریش، عده ای را بر عده ای غالب ساخته و هرگز مانعی برای نزاع میان انسانها نبوده و در این نزاع ها نیز همواره گروهی را یاری رسانده، و از گروهی دیگر غفلت کرده است. پس هر فرقه ای می کوشد تا نظر این خدای واحد را به خود جلب سازد. 

نمونه دیگری از ایجاد نیروی ماورایی برای محافظت، عشق است. در میان بیشمار چهره ناآشنا، معشوق همان اشنایی ست که برگزیده شده است. اما سوی دیگر این برگزیدگی، برگزیده شدن از جانب معشوق نیز هست. فرد انسان می کوشد تا در مرکز توجه معشوق قرارگیرد. معشوق در مقامی بالاتر، مادری دیگر است، که تصور بر آن میرود که در سختیها، با دستان پنهانی، انسان را یاری میدهد. اگر به پاسخ خشم آگین عشق های شکست خورده نگاه کنیم، همان الگویی را استخراج میکنیم که در اضطراب جدایی از مادر دیده میشود: "او با من همچون دیگران بود" به عبارتی دیگر معشوق می بایست عاشق را نه چون دیگری، بلکه چون خودِ خود بپذیرد، همان خواسته ای ست که کودک از مادر خود دارد. 

به هر قیمت ممکن

بی شک تمدن مایاها یکی از پر رمز و رازترین تمدنهای باستانی ست؛ در یک لوح سنگی به جا مانده از تمدن مایاها، چنین فهمیده میشود که ظاهرا نوعی بازی انجام می گرفته که در پایان این بازی، سر برنده توسط بازنده قطع میشده است. مفسران اسطوره‌شناس، در توصیف اینچنین مراسمی؛ معتقدند که این مراسم برای آن است که بگوید، قربانی بودن، نوعی پاداش است. در نگاه اول به نظر میرسد که  تلاش برای دریافت چنین پاداش مرگباری حاصل باور به خدایان بوده است، اما اگر در نفس عمل یعنی تلاش برای پیروزی در یک رقابت به هر قیمت ممکن نگاه کنیم، میتوان به معنای دیگری نیز دست یافت. تکیه  بسیار بالای تمدن های باستانی، بر یکپارچه سازی و پذیریش بی چون و چرای ساختار اجتماعی موجب میشده است که بقای این عوامل دارای آنچنان اهمیتی باشند  که همواره  روشهایی برای تثبیت و ماندگاری و فیلترهایی برای حذف موارد ناخواسته به کار گرفته شوند. در سایر تمدنها و نظامهای اجتماعی نیز میتوان چنین نکته ای را دریافت. یعنی روح جمعی، به نوعی به تصفیه فردگرایی و کسب رضایت از موفقیت فردی دست میزند. اما این تنها روح جمعی نیست که حرکت فردی را مسدود میکند، در درون نیز موفقیت گاهی با احساس درماندگی همراه میشود، اینچنین وضعیتی از آنروست که انسان حتی در فردگراترین اهداف نیز، چشم به تائید و تحسین بیرونی دوخته است، ازینرو انسان چه به دنبال موفقیت حسادت برانگیز باشد، چه کسب رضایت فردی، در هرحال، در انتهای مسیر موفقیت خود را تنها می یابد و اینجاست که ملال رخ می نماید. هرچند که باور عمومی اینرا تائید نمی کند  و موفقیت و پیروزی را یگانه هدف فرد ادمی بر می شمارد، اما در نفس موفقیت و دستیابی به آن همواره رضایت و شادکامی وجود ندارد، و حتی میتوان گفت که برخی موفقیتها در حکم سنگ گور هستند. پایانی برای حرکت و جنبش. 

به انتخابات آمریکا و  تلاش رقت انگیز دو گلادیاتور پیر فکر می کنم؛  هرکدام از آن دو در جشن پیروزی، با احساس پیروزمندی و غلبه بر رقیب، ویژگیهای خودشیفتگی، تفرعن و خودخواهی خود را اشکار خواهد ساخت. این پیروزی و این کسب قدرت، صاحبش را منفور و عوارض ناخواسته ای همچون  حسادت یا بدبینی دوستان و اتحاد نیروهای ناکام را رقم خواهد زد.