جنگ روایت ها
انسان عصر شکار، خدا را صاحب ارواح شکارها میدانست و یا اهدای قسمتی از شکار خود، از صاحب ارواح میخواست که روزی او را قطع نکند... انسان دانه کاشت و آنگاه چنین تصور کرد که اولین اجدادش چون گیاهی از زمین روییده اند...انسان رمه گردان شد، آنگاه خدای را چوپان خود تصور کرد، خدایی که با افزایش جمعیت گوسفندانش خشنود میشود!! انسان آموخت که چگونه از گل برای خود چیزی بسازد... این جاست خلقت جهان نیز به کارگاه کوزه گری تشبیه میشود و خدایی که میان گل بازیهایش به آفرینش انسان دست زده و تندیس اولین لنسان را از گل ساخته و آنگاه به حرکت درآورده است... اکنون نیز در برخی نظریات غیررسمی چنین تصوری مطرح است که خدا یک برنامه نویس است و انسان در یک فضای مجازی به بازی گرفته شده است...!!
به دید من؛ آنچه ما در میان آن گرفتار شده ایم جنگ روایت هاست که جملگی برآمده از تصورات هستند!!هرچند دیگر هیچ یک از تصورات مهم نیست چرا که روز به روز بیشتر و بیشتر از موضع شان در قانونگذاری و سیاست عقب نشینی می کنند! و انسان با مسائل پیچیده تر و سخت تر دیگری رویارو خواهد شد...اما چه عمر ها و چه فرصت که بر سر این تصورات از دست نرفت!
درون توست اگر خلوتی و انجمنیست