نظام ارزشی

به گمانم بدون تببین و بسط یک نظریه اخلاقی نمیشود دیدگاهی را در بوته نقد قرار داد و درستی و نادرستی آنرا آشکار ساخت. این سوال پیش می آید چرا نمیتوان برخی دیدگاه ها را برای باورمندانشان زیر سوال برد؟ دلیل آن این است که آن دیدگاه همسو با نظام ارزشی آنهاست. و آنان تناقضی مشاهده نمی کنند که موجب رویگردانی آنان از دیدگاه مزبور شود. برای مثال اگر در یک نظام ارزشی، بردگی و بردگی گرفتن، زور و اجبار، و تسلیم از اصول شکل گیری نهاد در آن باشد، صحبت از جامعه مدنی و اراده فردی بی معناست. این نظام ارزشی  نهاد خانواده را به یک نظام سلطه جنسی و اقتصادی تبدیل می کند. معلوم است که دیگر ساختارهای اجتماعی این نظام ارزشی چگونه خواهند بود.  این چنین سیستمی قادر به دیدن کژکاری و بدکاری خودش نیست، چون هدفش حفظ و برقراری نظام ارزشی خود است. و آنرا هدف و غایت میداند. در اینجا یک منتقد نمیتواند براساس نظریه اخلاقی و ضرورت بسط و توسعه روابط انسانی، چنین سیستمی را زیرسوال ببرد. این سیستم ها باقی می مانند و با خشونت و زورگویی از دستی به دست دیگر می چرخند.

دوگانه!

از ابتدای شیوع ویروس کرونا در شهر یووهان چین و پخش گسترده خبرهای آن، مردم در تصاویری دیدند که  ارتش چین چگونه در مقابله با افرادی که از قوانین منع عبور و مرور تخطئی میکردند با خشونت رفتار میکرد. مرگ یک فرد مظنون به کرونا با شلیک گلوله نشان از عزم دولت برای کنترل رفتار عام مردم بود. دولت چین پس از آن با خرسندی اعلام نمود که در کنترل شیوع این ویروس موفق بوده است. برای شخص من معلوم نیست که تا چه اندازه میتوان به اخبار یک حکومت توتالیتر همچون چین و آمار منتسب به آن اعتماد کرد. دولتی که برای آزادی فردی که نه! برای جان شهروندانش ارزشی قائل نیست، برای نمایش موفقیت، هر شکستی را انکار و هر پیروزی کوچکی را با بزرگنمایی تبلیغ می کند.

صحبت بر سر کشور و مردم چین و حتی مردم ایران و خاورمیانه نیست. چرا که در کشوری چون هندوستان نیز شاهد رفتارهای خشن و پرخاشگرانه نیروهای دولتی در کنترل رفتار مردم بودیم.در اینجا  صحبت بر سر نگرشهای عمومی ست یعنی نگاه به شهروند و آزادیهای او و از سوی دیگر اقدامات دولتی و اینکه ما از چه زوایه ای به مسائل می نگریم. نگرشهای سنتی که نقش دولت را همچون یک پدر یا قیم و حتی ارباب برای ملت می پذیرند، بدون شک می پذیرند که دولت حق دارند تخطئی از نظم عمومی را با خشونت و مشت آهنین پاسخ دهد و از حق شلیک به شهروندان قانون شکن نیز برخوردار است. این ذهنیت سنتی با الگویی چینی در مهار گسترش این ویروس،کاملا همسو ست و چنین رفتاری از جانب دولت را تائید می کند.

اما انتظارات دوگانه مردمانی که از یکسو خود را هواخواه آزادیهای مدنی و پذیریش تفاوتهای فردی میدانند و از سوی دیگر دولتها را به خاطر عدم سختگیری در عبور و مرور و کنترل شدید رفتارهای شهروندان به باد اانتقاد میگیرند جای سوال است. کشور سوئد به واسطه زیربنای فرهنگی و قانونی خود، هیچگونه سختگیری در رفتار شهروندان اعمال نکرد. گفته شده که کشور سوئد از جمله کشورهایی ست که به میزان جمعیتش نرخ مرگ و میر بالایی داشته است، با اینحال شهروندان سوئدی دولت را به خاطر این رویکرد، مورد انتقاد و شماتت قرار ندادند. اما در سایر مناطق اوضاع چگونه بود؟ بزرگترین حمله به دولت ترامپ از جانب دموکراتها ، همین بود که سختگیرهای لازم را بر رفتار شهروندان اعمال نکرده است؟! این نوع انتقاد از جانب طیفی که بیشترین مبنای تئوریکی اش بر آزادیهای فردی ست، برای من جای سوال است؟ یعنی این حضرات میخواهند دولت یکباره به یک سیستم توتالیتر تبدیل شود؟! و بعدش چه! دوباره به سیستم لیبرال دموکراسی تغییر ماهیت بدهد؟! و پس از آن نیز، امران و مجریان ضرب و شتم شهروندان-جهت اعمال نظم عمومی- از سوی سیستم حقوقی مورد بازخواست قرار میگیرند یا از مسئولیت مدنی اقداماتشان معاف اند؟!

شیوع این ویروس چینی، جدای از مسائل بسیاری که در زمینه بهداشت و درمان، مسئولیت های حقوقی شرکتها و صاحبان صنایع دانش بنیان برانگیخت، نگرشهای سنتی و نوین در رابطه ملت و دولت را به چالش کشید. 

بی معنا!

چرا کسانی که نمیتوانند عاشق شوند، میخواهند معشوق همگان باشند!؟

توجه چگونه میتواند انحصارگرا نباشد؟!

چرا از کسانی که دوس نمیدارید، طلب دوست داشتن می کنید؟!

خطاب جدی به زنان: اگر نتوانستید مردی بیابید که او را از اعماق وجود دوست داشته باشید، دلیلی ندارد که تلاش کنید برای همه مردان جذاب و دوست داشتنی باشید. و اگر مردی را یافتید که لیاقت توجه و  محبت شما را داشت، بازهم همان یکی شما را کفایت می کند. تلاش برای جذاب و دوست داشتنی بودن برای همگان به چه معناست؟!