هنرش نیز بگو

زبان به سادگی یه وسیله ارتباطی است. تصور میکنم هر کس زبان مادری و زبانی که با آن بزرگ شده است را کامل ترین زبان می نامند! ولی من تا قبل از آنکه با زبان دیگر به خوبی آشنا نشده بودم، چندان اعتباری برای زبان فارسی قائل نبودم. بیشتر چشم به خطاها داشتم تا نقطه قوت ها.

اگر از مناقشات مربوط به یکسان سازی زبان همراه با مدرنیزاسیون پهلوی اول بگذریم، بیشترین تاثیرات در تنظیم زبان فارسی بعد از انقلاب ۵۷ انجام پذیرفت. انقلاب ۵۷ در هر چه پسروی داشت در این زمینه به حق یک انقلاب واقعی بود. یک مقایسه ساده از ادبیات گفتاری و نوشتاری بعد و قبل از۵۷ هر ناظر بیطرف را به این نتیجه می رساند که تحولی رخ داده است. هرچند در این جنبش دو جریان چپ و اسلامگرا یکدیگر را همراهی می کردند که یکی گرایش به جهان گرایی و دیگری امت گرایی داشت، و همزمان یکی زبان جهانی برای گفتمانش می جست و دیگری زبان کتاب مقدس را زبان امت اسلامی میدانست، اما هر دو در جریان رقابت برای کسب آرای اجتماعی، مجبور شدند تا به زمین اجتماع پارسی بازگردند. هرچند جریان دینی موفق به حذف جریان چپ رقیب خود شد اما در حیطه رسانه تا حد زیادی ویژگیهای رقیبش را جذب کرد.

جمهوری اسلامی در زمینه رسانه و مطبوعات و نشریات و کتابها به حق یک انقلاب واقعی بود. هرچند بر حسب سنت تاریخی اش گرایش به زنده سازی عصر نبوت را داشت، اما در برخورد با زمین واقعیت متوجه بسیاری از کاستی های ایده اش شده بود، از این رو برای جبران بسیاری خلأ ها، آیین های سنتی را احیا کرد، زبان و ادبیات فارسی را آراسته و فاخر ساخت و در زمینه فرهنگی آنچنان به سانسور روی آورد تا تصویری حکمت آمیز از تاریخ ادبیات فارسی ارائه دهد. در زمینه ساخت سریالهای تاریخی بخصوص در دهه شصت نیز، نمی توان زحمت نویسندگان را نادیده گرفت. گفتگوهای به کار رفته در این سریال‌ها ، بسیاری از صناعت ادبی را در خود دارند. شاید تا پیش از انقلاب تنها عده معدودی نویسنده و کارگردان بتوان مثال زد که در آثار خود از بی مایگی فاصله می گرفتند... اما پس از انقلاب این امر به یک اجبار تبدیل شد و هنر به مثابه سرگرمی یا تفریح بی اندازه مذموم و قبیح بود و هر محصول فرهنگی می بایست معنای عمیقی با خود منتقل سازد در غیر اینصورت اثری مبتذل محسوب میشد.

به طور خلاصه بسیاری از جنبه های قدرتمند زبان فارسی که شامل کنایه و استعاره و تلمیح و مجاز است در اثر همین تحول انقلابی بود که رشد یافتند و در اثر نفوذ اندیشه های چپگرایانه، بخش های از زبان فارسی که مدح و مجیز قدرت است تا حد زیادی کمرنگ گشت.

متاسفانه در حال حاضر به سبب رسانه های فارسی زبان غیر متعهد، زبان فارسی در حال از دست دادن نقاط قوت خود است و می‌رود تا در ساده سازی بیش از حد زبان عامیانه، تنوع واژگان و اصطلاحات خود را از دست دهد.

اثرات عمر

به طور عمومی این عقیده وجود داره که آدمها با افزایش سن، به وجود چارچوب در روابط اجتماعی مقیدتر میشوند. در مجموع در گفتار، کردار بازتابی میشوند از احترام به استانداردهای مورد پذیرش، از جمله احترام به شخصیتهای مطرح، احترام به سخنان بزرگان و غیره.

اما این جریان در رابطه با همه یکسان نیست ... گاهی قاعده شکن ها... قانون شکن ها و کفرگویان نه جوانان تازه بالغ شدۀ در جستجوی نام که از پیران همان ره یا از میان مبلغان سابق نظام ارزشی و یا مومنان سابق درگاه هستند. چرا برخی افراد در این مرحله عمر اقدام به شکستن لوح ارزشها می کنند..؟

شاید علتش سر خوردگی ناشی اعتماد بیش از حد باشد! یا اندوه حاصل از نرسیدن به هیچ مقامات و کرامات! یا شاید هم گرفتار شدن در چشمی فتنه گر!

اما علت هرچه باشد، به گمانم قاعده مند بودن در زندگی برای حفظ بنیان هوشیاری و دقت بهتر باشد ... این نوع افسارگسیختگی و گستاخی با جوان همخوانی بیشتری دارد تا پیر. ره گم کردن در جوانی عیب نیست اما در پیری خطای بزرگی ست.

شخصیت مریدی

ترجمه کتابی در رابطه با حکمت رو به تازگی تموم کردم، با تشکر از زحمات نویسنده که به بسیاری از کتابها، نظریه ها و فرقه ها دینی و همینطور مکاتب عرفانی ارجاع داشت که نشون دهنده سطح بالای مطالعه نویسنده بود، ولی برای من تاثیرات رضایت بخشی نداشت. البته نه خود کتاب.

حین مطالعه در رابطه با ارجاعات ذکر شده در کتاب، همینطور در رابطه با پیشینه و شایعات(و البته چیزهایی بیش از شایعات) پیرامون این اشخاص، تحقیق هم میکردم

وجود شایعات و بدنامی پیرامون مردان معروف مثلا سینمایی یا ورزشی یا هنری یا هر گروه دیگر ، چیز جدیدی نیست، ولی برای مثلا افراد عرفانگرا! یا معلم معنوی! دیگر خیلی افتضاح است. به جز این مورد، پرسش گنگ ذهنی ام این است که چرا افراد درگیر هواداری یا پرستش شخصیت یک فرد می شوند!! خب بر فرض یک نفر پیدا شده که نویسنده یا سخنران خوبی ست! مثلا حرفهایی زده که شنوندگان آن سخنان را پرمعنی دانسته اند!! خب که چه!!! از سخنان خوبش بهره بگیرید و تشکر کنید. گمان میکنم همینقدر کافی باشد. طرفدار سینه چاکشدن برای یک فرد واقعا برایم بی معناست!! پیرو یا حواری یک فرد شدن ولو آن شخص هرکس میخواهد که باشد!! بازهم برایم بی معناست!! و خیلی کارهای دیگر که از سوی طرفداران سینه چاک سر میزند که درکش برایم خیلی خیلی خیلی مشکل است.

رمانتیسم معاصر

رمانتیسم در اصطلاح به یک جریان فرهنگی و ادبی گسترده‌ اطلاق میشود که در حدود سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی ظهور یافت. این جریان تأثیرات عظیمی بر ادبیات، هنر، فلسفه، و فرهنگ عمومی داشت. اصول رمانتیسم شامل تأکید بر احساسات، خلاقیت، تجربه شخصی، و ارتباط با طبیعت و گذشته بود. شاید اصطلاح «وحشی نجیب» برآمده از آثار ژان ژاک روسو بتواند توضیح روشنی در رابطه با علت ظهور این جریان در اختیارمان بگذارد. زمانی اولین گامهای صنعتی سازی با ایجاد کارخانه های صنعتی و افزایش جمعیت شهرها بواسطه مهاجرت روستاییان برای کار در کارخانه ها برداشته میشد.در این زمان بود که حرص و طمع انسانی برای افزایش سرمایه و افزایش بازار و استثمار زمین متحد جدیدی یافته بود. مکتب رمانتیسم را با مقدار بسیاری اغماض میتوان به عنوان یک جریان مقاومت در برابر این ائتلاف بر شمرد. جایی که صنعت و تکنیک می رفت که به خدمت بخش تاریک روان انسان درآید. آن بخشی از رمانتیسم که ممکن است شامل حسرت خوردن برای گذشته باشد در اصطلاح «وحشی نجیب» نمود می یافت، جایی که انسان هرچند با پیچ و خم های تمدن عجیبن نشده اما در هماهنگی با طبیعت گام برمیدارد و از حرص و طمع خبری نیست.

حال از سالهای 1800 تا به امروز حرکت کنیم، طی این سالها صنعت و تکنیک در عبور از موانع، دروازه هایی را فتح نموده که در آن زمان حتی در مخیله ها هم وجود نداشتند. امروز بسیاری از کارها به سادگی انجام می پذیرند، انجام کارهای بانکی، خرید، اطلاع از وضعیت آب و هوا، اطلاع از اخبار به طور دقیق، ارتباط با دوستان و آشنایان، رد و بدل کردن پیام ها. استفاده از امکانات شهری، دریافت مشاوره در زمینه های مختلف و... اما بر سر احساس ادمی چه آمد؟

با تمام امکاناتی که تکنولوژی برای انسان به ارمغان آورده، با این وجود حس رضایت همچنان غایب است. تا این زمان حسرت همراه همیشگی انسان بوده است.این حسرت که معمولاً به عنوان «نوستالژی» شناخته می‌شود ناشی از یک ارتباط عاطفی با گذشته و زمانهای گرمی را نشان می‌دهد که اکنون تنها در خاطره حضور دارند.چرا؟ شاید بدان علت که جذابیتهای دنیای مدرن هرچند قادرند چشم ها را به خود خیره سازند اما کوچکتر زمانی برای خلوت کافی ست تا انسان با پوچی دنیایش رویارو شود. «بی معنایی» رنج انسان بدون رنج است و هموراه با خود احساس عدم رضایت را بر دوش می کشد.

با اینحال برای احساس حسرت نسبت به گذشته به طور مختصر میتوان چنین دلایلی رو برشمرد؛

  1. تغییرات سریع در جامعه و مناسبات اجتماعی: تغییرات سریع در جوامع مدرن، شامل پیشرفت‌های تکنولوژی، تحولات اقتصادی، و تغییرات اجتماعی، ممکن است باعث حسرت گذشته شوند. افراد ممکن است به دوران‌ها یا شرایطی که به نظرشان ثابت و مطمئن و امن بوده‌اند، احساس حسرت داشته باشند.

  2. تجربیات شخصی ناخوشایند: تجربیات ناخوشایند گذشته مانند روابط ناپایدار، شکست‌ها، یا انتخاب‌های ناصحیح، ممکن است باعث ایجاد حسرت گذشته شوند. افراد ممکن است به گذشته نگاه کنند و احساس کنند که اگر تصمیم‌های بهتری گرفته بودند، وضعیت کنونی زندگی‌شان متفاوت بود.

  3. تفاوت‌ها در ارزش‌ها و انتظارات: تغییرات در ارزش‌ها و انتظارات جامعه ممکن است باعث حسرت گذشته شوند. افراد ممکن است به دوران‌ها یا مقادیری که در گذشته به آنها علاقه داشته‌اند، حس حنین داشته باشند.

  4. نوستالژی: نوستالژی یک احساس مثبت است که باعث می‌شود افراد به گذشته با احساسات خوب یا خاطرات دلپذیر نگاه کنند. اما در برخی موارد، نوستالژی می‌تواند با حسرت همراه باشد زیرا افراد ممکن است احساس کنند که زمان گذشته بهتر و خوشایندتر بوده است. برخی از این نوستالژی ها نه از طریق تجربیات مستقیم، بلکه حاصل ادبیات، رسانه، و حتی خاطرات دیگران هستند و به نوعی تجربیات دست دوم محسوب میشوند.

اما در پایان این پرسش همچنان پاربرجاست که آیا گذشته واقعا حسرت برانگیز است؟آیا گذشته به آن گرمایی که تصور میگنیم وجود داشته است؟

خلاقیت بدون مرز

Each child is named at birth, but it is understood that as a person develops, the birth name will be outgrown… Hopefully one’s name will change several times in a lifetime as wisdom, creativity and purpose also become more clearly defined with time.
– Marlo Morgan,Mutant Message Down Under, 1991

هر کودکی در بدو تولد نامگذاری میشود، اما قابل درک است که با رشد یک فرد نام تولد از بین خواهد رفت... امیدوارم نام هر فرد در طول زندگی اش چندین بار تغییر کند، همانطور که خرد، خلاقیت و هدف نیز با گذشت زمان واضح تر میشوند.
- مارلو مورگان، پیام جهش از استرالیا، 1991

در منابع فارسی به ترجمه ای از این کتاب یا اشاره ای به اون برخورد نکردم. ولی وقتی در موردش سرچ کردم متوجه شدم کتاب پرحاشیه ای بوده. این کتاب شرح ماجراجویی های خانم نویسنده است که از ابتدا عنوان کرده این کتاب رو براساس تجربیات خودش نوشته. انتشار اولیه هم به صورت خودانتشاری انجام میگیره. ولی خب گویا در اون هنگام پرنده شانس و اقبال روی شانه های این خانم نشسته و کتاب خیلی سریع مورد استقبال قرار میگیره. یک میلیون نسخه به فروش میرسه و در سخنرانی های بسیاری هم شرکت و از تجربیات واقعی خودش در استرالیا و زندگی با یک قبیله بومی صحبت میکنه.

سازمان های مرتبط با بومیان استرالیا اعلام می کنن که این خانم اصلا در استرالیا حضور نداشته و تمام تجربیاتی که مورگان در کتابش شرح داده، کاملا ساختگی هستند. تا اینکه نمایندگانی از بومیان استرالیا با مورگان دیدار میکنن تا اونو از انعقاد یک قرارداد با هالیوود منصرفش کنن. مورگان بعدها اعتراف میکنه که تمام وقایع کتابش جعلیه.