کینتسوگی ایرانی
ادمی خودش را در کارهایی که انجام میدهد و نمیدهد، می شناسد. گلدان بزرگ تزئینی شکست، پنجره باز بود و باد شدیدی می ورزید، باد موجب افتادن ماکتی شد که به دیوار تکیه داده شده بود، ماکت یونولیتی در سقوطش با شدت به گلدان سفالی برخورد میکند و آنرا نیز با خود به زمین میکوبد، تکه های شکسته سفال، کف اتاق را پوشانده بودند. با خود می گفتم، که چه خوب از شر گلدان سفالی خلاص شدم، با ارتفاعی در حدود 120 و قطری بیش از 35 سانت، به شیء جاگیر و بی مصرف در اتاقم تبدیل شده بود. هدیه دوست بود و نگهداشتنش یک وظیفه. مادر امد و با دیدن خرده های پراکنده سفال، پیشنهاد داد که انرا در کیسه زباله مشکی ضخیمی بریزم و همراه آشغالها، دم در بگذارم. در تائید سخنش بود که جمله ای نامربوط از دهانم پرید و گفتم:" ژاپنیها اصطلاحی هنری دارند بنام «کینتسوگی»، در این هنر، قطعات شکسته سفال را با طلا به یکدیگر می چسبانند، تا شیء شکسته ارزشمند گردد.این کار نوعی پذیرش دوباره آن است."
مادر با خنده رویی گفت:" این ژاپنیها چه مردمان با احساسی هستند،یعنی میخواهی دوباره گلدان سفالی را تعمیر کنی."
نشد چیز دیگری بگویم. انگار سرنوشت این گلدان این نبود که دور ریخته شود.
کار من با یک قوطی چسب پی.وی.ای پانصد گرمی، آغاز شد، یک شب تا صبح بر روی تعمیرش بیدار بودم. گردن و سر گلدان سالم مانده بود، اما تنه آن بخصوص در قسمت شکم و انحناء به شدت خرد شده بود. باید به مانند یک پازل تمام عیار، قطعات ریز را پیدا و کنار هم قرار میدادم. حدود ساعت چهار صبح بود که کار بازسازی تنه پایان گرفت. مطمئن بودم که کار تمام است و فردا سر گلدان را با چسب به تنه می چسبانم و گلدان مانند روز اولش میشود. اما وقتی که بازگشتم که کار نیمه تمام را تمام کنم، متوجه اشتباه کوچکی شدم؛ قطعه بسیار نازکی در بازسازی جا مانده بود، همین باعث ناهمسازی دو میلمتری شده بود، به طوری که گردن گلدان بر روی تنه به طور کامل جفت و جور نمیشد. امکان پیاده سازی هم نبود، چسب سفت و سخت، شده بود، بدین صورت که نه می شکست و نه حل میشد.
این هم از هنر کینتسوگی ما!![]()
فکر میکنید یک ایرانی در اینطور مواقع چه میکند؟!![]()
![]()
درون توست اگر خلوتی و انجمنیست